۲۲:۱۱

خیس خاکستری..

من زیاد آتش دیده ام که توی نی زار بیافتد! هر بار که پلک می زنی، چشم که روی هم می گذاری آتش به همه جا می گیرد و هیچ کارش نمی شود کرد، جز تماشا و تماشا و تماشا… حالا یاد تو شده آتش و دل من نی زار!… دینگ! بیدار شدم، نگین انگشترم را چرخاندم کف دستم؛ انا انزلناه فی لیله القدر…. آمنت بالله وحده لاشریک له… ابر بهار بود روی خاک و با الله اکبر دور دست ها آتش فرو نشست… انقدر تماشایی ست آتش که توی نی زار بیفتد و باران بزند و خاکستر خیس وغبار بماند…

۱۵:۱۵

ترکش

بغض چند روزه اش ترکید… خودش را توی بغلم انداخت و های های گریه…. فکر می کنی خیلی آسونه؟! شب تا چشمام بسته میشه، خواب می بینم همه ش… اتفاق می افته و اذان صبح با تشییع ت تموم میشه! به روت نمی آرم که سخت نگذره بهت… می دونم دلت پر حسرت ه و آرزوش حتی! می دونم این یکی داغی نیست که به این زودی ها آروم بشه… می دونم حال این روزهات مثل مرغ سر بریده ای ه که توی خون بال بال می زنه، به قول خودت…. ولی! تو رو خدا یه کم بیشتر بهم توجه کن این روزا…
توی خودم گرفتمش و به پسر کوچولوی زیبایی که روی تختش خواب بود، خیره شدم. توی گوشش گفتم؛ در کوی نیک بازان.. حرفم رو قطع کرد و گفت: ما را گذر ندادند!

اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی…

۲۳:۰۸

گنگ خواب دیده…

می کشد م بغض، می کشد م این حسرت و حیرت و واماندگی که توی تمام موی رگ هام پیچیده… ضجه می زنم! آرامم نمی کند دیگر، به خاک می افتم، گل می شود خاک و چفیه ی سجاده ام خیس خیس خیس… ولی، نمی شود! خدایا تو را به چیزی که نمی دانم قسم، به چیزی که نمی شناسم، به آنچه زبانم نگفته است تو را قسم….. خداااااااا به تمام خودت سوگند…… به چه زبانی اسم تو را بگویم، به چه شیوه ای صدایت کنم؟ ببین! زبانم نمی چرخد، عقلم به آخر رسیده و فهمم به غارت رفته است!
فکر کن توی سینه ام انفجاری حبس شده باشد! دست هایم، بغلم را باز می کنم، تمام عضلاتم را می کشم…. ارجعی… ارجعی… ارجعی!

دی وا نه!

۲۰:۱۷

صدقه

همه ی وجودم را برایت صدقه می دهم و می دانم اللهُمَ اِنَّ هَذِهِ لَکَ وَ مِنکَ وَ هِىَ صَدَقَةٌ عَن مَولانا المهدی، عجل‏الله‏ فرجه، وَ صَلِّ عَلَیهِ بَینَ اَسفارِهِ و حَرکاتِه و سَکَناتِه فِى ساعاتِ لَیلِه وَ نَهارِه وَ صَدقَهٌ عَمَّا یَعنِیهِ اَمرَهُ وَ مَالا یَعنیهِ وَ مَا یُضمِنه و ما یُخلِفُه…
خدایا! این از آن تو و براى توست و صدقه‏اى براى سلامتى مولایمان مهدی ( عجل‏الله ‏تعالى‏ فرجه‏الشریف) است. بر او درود بفرست آن هنگام که در سفر است و در تمام حرکت‌ها و استراحت‌هایش، در تمامى اوقات شب و روزش و صدقه‏اى است، ‏براى هرچه که متعلق به اوست…

۱۹:۰۶

اعتراف

چه سری است، همیشه میان این سه رکعتی که نزدیک ترین لحظه های جاذبه ی اوست با من! الله اکبر… بغض یقه ی صدایم را می گیرد و به آخر حمد نمی رسد حتی شروع شره کردن اشکی که متصل است و مدام…. تا تمام می شود سه فصل مستی، مثل همیشه ی خدا پیشانی ام روی همان مهر وسیع می افتد و اول از همه و فقط از همه، تو را دعا می کنم و دعا می کنم و دعای تو رهایم نمی کند… انقدر که دوستت دارم و انقدر که دوست داشتن ت را دوست دارم…! فکر کن، فکر کن که حتی دوست داشتن و دوست داشتنِ دوست داشتن ت و دوست….. اووووووووه چقدر دوستت دارم و می دانم فقط با همین اتصال است که برای م خواهد ماند همین دوست داشتن و داشتن و داشتن و …

سرم را بر داشتم و توی ذهنم ریخت این کلمات: انا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم… ما بی خیال شما نیستیم و یادتان هستیم…
آقای من! برای تمام لحظه هایی که یادم هستی و حواست به من است و من بی خیال بی خیال و حتی روی اعصاب! و خار چشم و تیغ گلو و خراش قلبت هستم، مرا ببخش….. نمی گویم “بوده ام”، می گویم “هستم”! از زمانی که نشانی دست هایم را یاد گرفته ام! خدا کند قبل از اینکه نباشم، نباشم دیگر…

۲۲:۰۶

بچین مرا!

عمیت عین لاتراک علیها رقیبا و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبّک نصیبا. ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک. لقد خاب من رضی دونک بدلا و لقد خسر من بغی عنک تحوّلا…

کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند، و چه  زیان کرده است کسی بهره ای از عشق تو در معامله اش نبرده است…. خدای من، محبوب من؛ آاااااااااااااه! چه چیزی پیدا کرده کسی که تو را گم کرده، و چه چیزی گم کرده کسی که تو را یافته؟ به یقین در نا امیدی ی محض است کسی که به داشتن کسی جز تو دلخوش است و چه ضرری کرده است کسی که از تو روی برگردانده….

خدایا مرا در تب و تاب بدار که تمام ذراتم شهادت می دهند بما شهدت لنفسک….

آه معبود من. آااااااااااای مهربااااااااااااان من…. بچین مرا!!! فصل میوه ای است که کاشته ای.

۱۰:۱۷

دلتنگ…

۱۵:۴۰

لاحول ولا قوه الا بالله!

شنیده بودم وقتی حضرت اباعبدالله به میدان رفتند، گاه گاه صدایشان بلند می شد؛ لاحول ولاقوه الا بالله… که اهل خیمه ها بدانند هنوز ذوالجناح در رکابشان است و دل هایشان قرص باشد…

پیچ در پیچ، تو در توی سردرد و لاحول ولا قوه الا بالله پیچیده ام…

۰۰:۱۹

یخ

هوای حیاط ما خیلی سرد است. تخت من کنار پنجره ای ست با شیشه های کوچک رنگی که باغچه را می شود از آن تماشا کرد. من، به کناره ی راست م رو به پنجره می خوابم و دست راستم همیشه زیر سرم است.
پالتو به دوش، همانجایی را که می خوابم، از پشت پنجره نگاه می کنم و فکر می کنم هوای حیاط ما چقدر سرد است، و از پشت پنجره نمی شود رطوبت بخار گرم اتاق را روی شیشه ی سرد پاک کرد…

۱۳:۳۸

حفاظت شده: خواب

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


  • برای اشاره…

    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
    المص. كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ....
    این "تو" که توی همه ی این نوشته هاست، ممکن است تو باشی یا تویی دیگر. نوشته هایی که توی این دفترچه سوخته می نویسم، فقط توصیفی از خاطراتم است، جوری که خودم دوست دارم توصیفشان کنم. هیچ یک از این حرف ها، ادعایی برای هیچ چیز نیست؛ فقط اشاره ای است از حال و هواهایی که تجربه می کنم...

  • برای معرفی…

    انا الصغیر الذی ربیته و
    انا الجاهل الذی علمته و
    انا الضال الذی هدیته و
    انا الوضیع الذی رفعته و
    انا الخائف الذی امنته و
    الجایع الذی اشبعته و
    العطشان الذی ارویته و
    العاری الذی کسوته و
    الفقیر الذی اغنیته و
    الضعیف الذی قویته و
    الذلیل الذی اعززته و
    السقیم الذی شفیته و
    السائل الذی اعطیته و
    المذنب الذی سترته و
    الخاطی‏ء الذی اقلته و
    انا القلیل الذی کثرته و
    المستضعف الذی نصرته و
    انا الطرید الذی اویته
    انا یا رب الذی لم استحیک فی الخلاء و لم اراقبک فی الملاء
    انا صاحب الدواهی العظمی
    انا الذی علی سیده اجتری
    انا الذی عصیت جبار السماء
    انا الذی اعطیت علی معاصی الجلیل الرشا
    انا الذی حین بشرت بها خرجت الیها اسعی
    انا الذی امهلتنی فما ارعویت و سترت علی فما استحییت و عملت بالمعاصی فتعدیت و اسقطتنی من عینک...

  • اطلاعات

  • اَللّهُمَّ اِنَّ هذا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ، وَابْنُ اَمَتِکَ، نَزَلَ بِکَ، وَ اَنْتَ خَیْرُ مَنْزُول بِهِ، اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاَّ خَیْراً، وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا، اَللّهُمَّ اِنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فى اِحْسانِهِ، وَ اِنْ کانَ مُسیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ، اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فى اَعْلا عِلِّیّینَ، وَاخْلُفْ عَلى اَهْلِهِ فِى الْغابِرینَ، وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
  • بهمن ۱۳۹۰
    ش ی د س چ پ ج
    « دی    
    ۱۲۳۴۵۶۷
    ۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
    ۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
    ۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
    ۲۹۳۰